خدايا ممنون به خاطر اينکه من و انقدر خوب آفريدي
ممنون به خاطر تمام صفات خوبي که بهم دادي
و ممنون به خاطر اينکه انقدر ازم مراقبت کردي
و به حال خودم رهام نکردي
ممنون که بدي زندگي، بدي آدما رو بهم نشون دادي
که ياد بگيرم هيچ وقت مثل اونا نباشم
که ياد بگيرم آدم باشم
هر چي مي ره بيشتر عاشقت مي شم، چون يکي يکي حکمتات رو مي بينم
و ميبينم مثل همون گنجشکي که خونشو خراب کردي واسه محافظتش از طوفان، با من رفتار کردی
بايد خيلي دوستم داشته باشي ؟
يه روزي گفتم از دلم بدم مياد ولي الان مي گم عاشقشم
يه هفته پيش دوستم بهم زنگ زد
گفت ديشب يه خواب عجيب ديدم
خواب خدا رو ديدم
توي يه اتاق بود ، بغلش کردم
باهاش حرف زدم
بهش گفته بود يکم صبر کن به چيزايي که مي خواي مي رسي
وقتي خوابشو واسم تعريف مي کرد
بند بند بدنم مي لرزيد
نمي تونستم جلو اشکما بگيرم
دوستم از خدا گله مند بود و اين خواب و ديد
و من منتظر نشونه هايي ازش بودم تا دوباره...
وهر دومون به اون چيزي که مي خواستيم رسيديم
شايد اين جواب امتحاني بود که هر دومون سربلند ازش بيرون اومديم
لحظه اي ؛
غفلت کردم .
" تو "
از دلم رفتي ؛
دلم ?" بيت الحرام " شد !
جمله ي خيلي قشنگيه ، چقدر طول کشيد که دلم رو خونه ي تو کنم
تازه داشتم عشق و حالش رو مي کردم که اون يک لحظه همه چيز رو خراب کرد
تا بياد سرمو تکون بدم پشت اون يک لحظه غفلت ماه ها، غفلت اومد
و من ...
پارسال اين موقع کجا بودم و امسال کجا؟
زماني که مي خواستم دلم رو خالي از عشق کنم و بهش قفل بزنم ، تو هم رفتي
ولي من نمي خواستم تو بري
برگرد ، اون قفل واسه تو نيست
دل من هميشه به روي تو بازه...
سجاده ام کجاست؟
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم
اين دل گرفتگي مداوم شايد،
تاثير سايه ي من است،
که اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام.
سجاده ام کجاست؟
نشونه هات و گرفتم، تو فوق العاده ای، لحظه ای دست آدم رو می گیری که فکرشم نمی کنی
از جایی اون جرقه رو روشن می کنی که آدم می مونه
بعد از اونشب که 1 دقیقه ای به آسمونت خیره شدم، انگار که می ترسیدم دوباره چشمام رو سمتت بچرخونم
می ترسیدم از اینکه سرم رو بالا بگیرم ولی امشب...
شب من و توه، می خوام برم تو حیاط و سیر دلم نگات کنم
من این من بین تو و دلم رو نمی خوام
یعنی می شه یه شب تو شب آرزوها یکی از آرزوهای من برآورده بشه...
چی کار کردی بامن؟
به همه چیز و همه کس شک کردم
دیگه نمی دونم چی درسته چی غلط؟
کی درست می گه کی غلط؟
به عقل خودم هم شک کردم
دلم که دیگه اعتمادی بهش نیست
اشتباهاتی کرده که...
.
.
.
کلافم بدجور
قاطیم در حد تیم ملی
دلم می خواد برم جایی که هیچ کسی نباشه
من باشم و آسمون و تو
خداجون کمکم کن
من و از این وضعیت خلاص کن
.
.
.
خودم می دونم که که چی باعث شد از تو دور شم
ولی می دونم باید این شک برطرف شه
وگرنه دوباره وسط راه می زنم تو بیراهه
تو این هفته قدم اول رو برمی دارم
می دونم که کمکم می کنی
پ ن: امیدوارم روزی برسه که تو همین وبلاگ پستی با عنوان قدم آخر بنویسم و به جایی که می خوام برسم