چند روزه دیگر هم گذشت، می خواستم بدون گناه پیش برم ولی نشد

هر چند تو خیلی جاها خیلی مقاومت کردم، تو این چند روز هیچ دروغی نگفتم و از این بابت خیلی خوشحالم

در مورد کسی قضاوت بد نکردم ولی غیبت رو کردم، خیلی تلاش کردم که غیبت نکنم و نشنوم ولی نشد، آخرش شیطون کار خودش رو کرد، حتی تو اون لحظم که داشتم می گفتم به خودم گفتم که نکن این کار رو، داری اشتباه می کنی ولی انگار با گفتنش آروم می شدم و این همون لذت گناه که آدم رو نابود می کنه

تا جایی که تونستم به دیگران کمک کردم، 3 تا نماز قضا داشتم و اونایی رو هم که خوندم زیاد چنگی به دل نمی زنه

یه گناه دیگه هم انجام دادم با اطلاع کامل از اینکه دارم انجامش می دم ، بلافاصله بعدش توبه و امیدوارم که دیگه هیچ وقت انجامش ندم

امروز داشتم به این فکر می کردم که پدرم 74 سال سنشه و مادرم 59 سال ولی با این حال هر دو به هر سختی شده کار می کنن تا من در آسایش باشم، اما من چی؟ من واسه اونا چی کار می کنم، هیچی، تمام وقتم را صرف خودم و کارام می کنم و به اونا که الان محتاج توجهن ....که این خودش گناه کمی نیست، خدایا کمکم کن که بتونم همونجوری که اونا دوست دارن زحماتشون رو جبران کنم.

و در آخر

خدایا ما را به راه راست هدایت فرما

 

واقعا چه چیزی توی زندگی شادت می کنه؟ چه چیزی بهت آرامش می ده؟

رفتن به مسافرت؟ زیبایی؟ پول؟ رفتن به مهمونی های آنچنانی؟ ...؟؟؟

نه، هیچ کدوم از اینها آرامش واقعی رو به من نمی ده، گاهی شون بالعکس آرامش رو از من می گیره، گاهی شون یه آرامش یه شبه، یه روزه و یا یک ماه رو به من می ده ولی بعد از یه مدت میبینم دوباره برگشتم سر جای اولم وحتی برگشت به عقب هم داشتم

گاهی من می مونم و عذاب وجدان، من می مونم و یه دنیا سرزنش

ولی ...

واقعا چه چیزی توی زندگی شادت می کنه؟

تنها چیزی که منو آروم می کنه وجود خدا درون منه، وجودی که خوبی مطلق و من به واسطه اون می تونم خوب باشم، تنها چیزی که آرامش مطلق بهم می ده اینه که با تک تک سلولهام حسش کنم و چقدر شیرینه این حس...

این دو روز، دو روز خوبی بوده، البته بدون اشکال نبوده، چون در مورد یه نفرر قضاوت کردم در صورتی که اصلا دلیلی برای زدن این حرف نبود.

نمی دونم چرا گاهی ما نمی تونیم جلوی دهنمون رو بگیریم.

هفته پیش کاری کردم که از لحاظ خودم درست بود ولی ... الان هر چی فکر می کنم از انجامش پشیمونم و از خدا می خوام که منو ببخشه که هیچ وقته دیگه انجامش نمی دم.

فقط یه تصمیم نادرست همه چیز رو عوض می کنه، تو یه لحظه اتفاق میفته و ای کاش اون یه لحظه هیچ وقت اتفاق نمی افتاد .

خدایا منو ببخش

خدایا توبه، توبه، توبه


ما آدما خیلی اشتباه ها رو انجام میدیم، خیلی مشکلات از خودمونه و فکر می کنیم بقیه مشکل دارن، خودمون به راحتی آب خوردن دروغ می گیم، غیبت می کنیم، حق بقیه رو خواسته یا ناخواسته پایمال می کنیم و بعد انتظار داریم همه خوب باشن.

اگه هر کدوم از ما با خودمون روراست باشیم می بینیم که خیلی هم آدم خوبی نیستیم.

ولی من تصمیم گرفتم که اینطور نباشم، هر کسی هر طور که می خواد رفتار کنه من نمی خوام بخورم که خورده نشم.

نمی خوام دیگه دروغ بگم حتی کوچکترینش رو، غیبت نمی خوام بکنم و خیلی کارای دیگه که تا الان به راحتی انجامش می دادم.

خدا رو شکر یک هفتس که دارم تمرین می کنم تا حد زیادی هم موفق بودم، ولی یکی دو مورد اشتباه داشتم که همونم باید ترک بشه

از الان می خوام هر شب تو این وبلاگ اعترافاتم رو بنویسم، نه برای کسی، برای خودم ، یه جور دفتر حسابرسی همیشگی، تا شاید بتونم آدمی باشم که همیشه از خودم انتظار دارم.

به امید روزی که هر روز بیام تو وبلاگ و فقط خوبی بنویسم