شب قدر
ماه رمضون هم تموم شد، ماهی که هر سال بهترین ماه زندگیم بود
اما امسال... نمی دونم چرا ولی
سه تا شب قدر داشتیم ولی توبه ای در کار نبود
نه توبه ای، نه طلب استغفاری، نه دعایی، نه قرانی...
پیش خودم می گفتم که چی؟ توبه کنم که چی؟ که دوباره روز از روز روزی ازنو
که دوباره همون کارایی که به خاطرش توبه کردمو تکرار کنم
که دوباره همون آدم قبلی باشم
آخه تا کی هر سال توبه کنم و تغییر نکنم
آخه تا کی تکرار مکررات کنم
آخه تا کی تو منو ببخشی و من باز ناامیدت کنم
این که نشد...
ولی با تموم این احوال دلم توبه می خواد، دلم یه توبه جانانه می خواد
دلم قران خوندن می خواد
انگار همین توبه، همین نماز، همین قراان چند روزه جلوی یه سری کارا رو می گیره
نمی ذاره از یه حدی جلوتر برم
یه ترمز بهم می ده
و من شدیدا احتیاج به این ترمز دارم
خودم احساسش می کنم
می خوام که امشب شب قدر من باشه
کمکم کن