سجاده ام کجاست؟
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم
اين دل گرفتگي مداوم شايد،
تاثير سايه ي من است،
که اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام.
سجاده ام کجاست؟


نشونه هات و گرفتم، تو فوق العاده ای، لحظه ای دست آدم رو می گیری که فکرشم نمی کنی
از جایی اون جرقه رو روشن می کنی که آدم می مونه
بعد از اونشب که 1 دقیقه ای به آسمونت خیره شدم، انگار که می ترسیدم دوباره چشمام رو سمتت بچرخونم
می ترسیدم از اینکه سرم رو بالا بگیرم ولی امشب...
شب من و توه، می خوام برم تو حیاط و سیر دلم نگات کنم
من این من بین تو و دلم رو نمی خوام