...
12 روز عید روزهای خیلی خوبی بود، 12 شبانه روز فکر، صحبت کردن با خودم برای تعیین روش زندگیم، و الان خوشحالم چون تصمیمم رو گرفتم.
مشورت کردم ، با آدم های مخالف و موافق زیادی حرف زدم ولی این من هستم که باید تصمیم بگیرم
الان می دونم که تو این دنیا اول از همه خدا برای من مهمه، بعد پدر و مادرم و بعد خودم
شاید خیلی ها تو این چند وقت بهم گفتن اگه بخوای اینجوری زندگی کنی خودت رو از بین می بری ولی تنها چیزی که به من آرامش می ده راضی کردن اونهاست
این حقیقت وجود منه
یه بار وقتی با یه دوستی حرف زدم ، بهم گفت : همه کارهای اشتباه رو انجام می دن، همه دروغ می گن، غیبت می کنن، حرام می خورن در صورتی که دین می گه نه، بقیه اشتباهات هم مثل اونا
اون شب خیلی تو فکرم انداخت.
الان می خوام به اون دوست بگم اگه همه اونا این کار رو می کنن خواسته یا ناخواسته امامن
برای خدا با همه فرق دارم
من می خوام که یه چیز دیگه باشم برای اون نه مثل همه
من می دونم که اون چی می خواد ، پس اگه غیر از اون انجام بدم بهش خیانت کردم و من اینو نمی خوام
می دونم که با این تصمیم تنها می مونم
الان می فهمم که وقتی پیامبر می گه با ازدواج نیمی از دینتون کامل می شه به چه معنیه
من هم دیگه تصمیم گرفتم که اگه کیس مناسبی پیدا شد ازدواج کنم و ایرادای الکی رو کنار بگذارم
چون همین تنها بودن، من و به جاهایی می کشونه که اصلا دوست ندارم
من همه ی این چند ماه رو یه امتحان بزرگ از طرف خداوند می دونم، تو این امتحان یه جاهایی پاهام لغزید،
یه جاهایی فکرم لغزید ولی الان دیگه تصمیمم رو گرفتم
اگر چه می دونم تو این راه خیلی موانع سر راهم قرار می گیره، خیلی ها تفکرم رو نفی می کنن، سرزنشم می کنن، شاید خیلی از چیزا و کسا رو از دست بدم ولی اهمیتی نداره
من به لطفش امیدوارم
و ازش درخواست بخشش می کنم به خاطر جاهایی که لغزیدم
خدایا توبه منو بپذیر
می دونی که تصمیم جدیه مثل اون تصمیمایی که قبلا گرفتم و دیدی که تو امتحاناتش هم سربلند بیرون اومدم و بعد از این هم خواهم آمد.
گاهی با خودم می گم چرا اون یه ذره لغزش رو هم انجام می دم، گاهی همین لغزش های کوچک صدمات جبران ناپذیری بهمون می زنه
خدایا همیشه ازت می خوام هنگام لغزش های جبران ناپذیر سر راهم قرار بگیری به هر نحوی که شده، حتی اگه ناراحت بشم
ممنون بابت همه چیز و منو ببخش بابت اشتباهاتم