امشب داشتم با داداشم سر یه مشکلی که براش پیش اومده بود حرف می زدیم، من داشتم از آرامش صحبت می کردم و اون گفت من به آرامشی که می خواسنک رسیدم، گفت من وقنی قرآن می خونم آرامش رو احساس می کنم، گفت من اون چیزی که می خواستم رو به دست آوردم و دیگه چیز دیگه ای برام مهم نیست

می دونم چی می خواست، اون هم همون چیزی رو می خواست که من می خوام

خوش به حالش

وقتی اینا رو می گفت بند بند بدنم می لرزید، یه حس عجیبی داشتم

گفت: خدا گفته کسی که ظلم کنه رو گوشهاش رو کر و چشمهاش رو کور میکنیم ...

اون آیه رو کامل گفت ولی من درست یادم نیست

تو دلم بلوایی شد، چون من دقیقا الان همینطورم

گوشهام کر و چشمهام کوره

گفت شاید بنده خدا فراموش کنه ولی خدا کاری می کنه که  نتیجش رو ببینی

نکنه ناخداگاه در حق کسی ظلم کردم و نمی دونم، بر من ببخش اگه اینطور بوده

اون روزای خوب رو برگردون