فقط خودم و خودت
خیلی وقت بود منتظر بودم دوستم یه فقط خودم و خودت جدید بنویسه
هر دفعه به وبلاگش سر می زدم ، می گفتم این بار دیگه نوشته ولی اونم عین من حس نوشتنش نمی یاد
می خواستم با نوشته اون یه تکونی به خودم بدم اما انگار اون نمی تونه به خودش تکونی بده
اینه که تصمیم گرفتم عنوان دزدی کنم و یه فقط خودم و خودت بنویسم
پس ...
فقط خودم و خودت
قبل از هر چیزی یه سوال دارم
این چه کاری بود با من کردی؟ که چی؟ یهو اومدی تو زندگیم ریخیم به هم بعدم رفتی؟ به همین راحتی...
مزه عشق رو بهم چشوندی و ... ؟ تشنم کردی و بی آب رهام کردی و رفتی؟
لذت می بری از این کار؟ از این که دوستت داشته باشم و نتونم بهت دسترسی داشته باشم؟
تو در حق من نامردی کردی...
تو دل منو سرشار از عشق کردی و بعد یهو پشتم و خالی کردی
تو اجازه دادی که خشم جایگزین اون همه عشق بشه
خشمی که نمی دونم باهاش چی کار کنم، هر چی باهاش می جنگم رفتنی نیست
حالا اون شده عاشق من و دست بردار هم نیست
دو شب میام سراغت ، برات اشک می ریزم ازت می خوام برگردی ولی بعد... باز خشم میاد سراغم و در گوشم نجوا می کنه ، می دونی چی می گه
میگه که چی؟ می خوای برگرده که بعد دوباره سر هیچ و پوچ رهات کنه؟ که به خاطرش از خیلی چیزا بگذری و بعد اون تو را دست خالی بذاره و بره ...
می گه تو از کجا می دونی تموم اون چیزایی که می گه درسته، شاید اینا رو اون نگفته... خلاصه کلی اما و اگر می ندازه سر راهم که من برم طرفش و من احمقم می رم
خودت می دونی که نمی خوام ولی ... چرا یه کاری نمی کنی؟ می دونم که منتظری من یه کاری بکنم، من عشقم و ثابت کنم، من به اون خشم لعنتی که هیچ، به همه ی کسانی که دور و برم هستن بفهمونم که اشتباه می کنن، بگم که عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم
ولی من ناتوانم، من عرضه ی چنین کار بزرگی رو ندارم، من می ترسم، از خیلی چیزا می ترسم
از سختی هایی که سر راهمه می ترسم، از حرف بقیه ی می ترسم، از این که وسط راه بمونم و هیچ کس دستم رو نگیره می ترسم، من از عشق به تو می ترسم، آره می ترسم
ولی این عشق ریشه دوونده تو وجودم، یا باید ریشه هاش رو قطع کنم یا آبیاریش کنم و صد البته که نمی خوام قطع شه
فعلا که یه عالمه علف هرز و کرم و انگل دورش و گرفتن ، می ترسم خفت کنن، احساس می کنم به کسی احتیاج دارم که سم پاشیم کنه
ولی نیست، هیچ کس نیست
.
.
.
خودت واسم این کارو بکن، نمی دونم ؟ یه کاری بکن که دلم برگرده ...
مگه نه اینه که تو بزرگی، کریمی، ارحمن راحمینی،...
مگه نه اینه که تو همه چیزی...
قسمت می دم به تموم کسانی که دوستشون داری
به محمد، به علی، به فاطمه، به حسین و به مهدی
دلم رو بهاری کن