ديشب خيلي به اين فکر کردم که چه جوريه تو يه موقع هايي هستي
يه موقع هايي نيستي
همه چيز و مرور کردم
بارها و بارها
به تنها چيزي که رسيدم عشق بود
آره هر جا که عشق هست تو هم هستي
تو هميشه هستي ولي هر جا که من عشق ورزيدم تو رو ديدم
با تمام وجود حست کردم
زماني که سرشار از عشق بودم
عشق به زندگي، عشق به ديگري،عشق به خونوادم، عشق به کار و ...
راست مي گن که عشق زميني عشق آسموني مياره
وقتي زمين از وجود توه چه جوري مي شه بدون عشق به زمين عاشق تو بود؟
وقتي عاشق بارون باشي تو قطره قطره ش مي شه تو رو ديد
وقتي عاشق گل باشي بوي گل بوي تو رو داره
وقتي عاشق کوه باشي تو قدرتش مي شه قدرت تو رو ديد
وقتي عاشق آسمون باشي مي شه تو رو توي اون ديد و آرامش گرفت
وقتي عاشق ليلي باشي مي شه زيبايي تو رو توي وجود اون ديد
چرا که بارون زلاليش رو
گل عطرش رو
کوه قدرتش رو
آسمون آرامشش رو
و ليلي زيباييش رو از تو گرفته
و وقتي عاشق زندگي باشي...
.
.
.
ديشب فهميدم که هر زمان که اميدم رو از دست مي دم
هر زماني که از زندگي خسته مي شم
هر زمان که از زمين و زمان مي برم
تو کم رنگ مي شي
هر چه من نااميدتر و خسته تر تو کم رنگ تر
.
.
.
پس من به زندگي عشق مي ورزم
و هر آنچه که اين عشق رو دو چندان کنه عاشقانه دوست خواهم داشت