ع ش ق؟؟؟
ع ش ق ؟؟؟
واژه ي غريبيه؟ تا چند وقت پيش فکر مي کردم مي شناسمش... ولي الان که درگير زميني و آسمانيش
شدم نمي فهممش ، گيج و گمم
با هيچ کس نمي تونم در موردش حرف بزنم
اگه از زمينيش بگم جز نصيحت چيزي نميشنوم
يکي مي گه عقلتو به کار بنداز، يکي مي گه عشق فقط اون بالاييه، اونو درياب، اون يکيم ميگه عشق!!!
هوم.. اينا همش چرت و پرته
خوب اگه اينجوريه چرا همه عشق رو ستودند؟ چرا اين همه شاعر و نويسنده از عشق نوشتند؟اصلا چرا خدا
عشق رو به ما داد؟
نگيد همه ي اون چيزي که از عشق گفته مي شه عشق آسموني بوده و هست که نمي تونم قبول کنم
ع ش ق؟؟؟
ازش مي ترسم، خارج از قصه و کتاب و شعر، تو زندگي واقعي، حداقل توي زندگي خودم، تو دور و بديام هيچ کس
از خوبي هاي عشق برام نگفته (جداي از عشق فرزندي) همه از بدي هاش، از خطراش، از... حرف زدنند و مي
زنن ، هيچ وقت نشنيدم کسي بگه به بهطرف عاشق شده، هيچ کس نگفته چه حس قشنگيه، اما چرا ، دروغ
نگفته باشم اينو خيلي شنيدم :
عشقي که بعد از ازدواج به وجود مياد خوبه (فقط اين نوعش خوبه)، همم که ماشاا... بعد ازدواج عاشق مي
شن!!!
خلاصه انقدر خوبي شنيدم که حتي جرات ندارم به خودم بگم گرفتارش شدي،
به خودم مي گم تو؟! عاشق؟! نه، امکان نداره، اين عشق نيست و ...
چه برسه به اينکه بخوام به بقيه بگم
این از زمینیش...
از آسمونيش هم که اصلا روم نمي شه حرف بزنم، از خودمو خودش خجالت مي کشم، بگم عاشقمو... آخه
عاشقي که به حرف نيست
وقتي مي خوام کارايي که از سر عشق براش کردمو بشمارم
خجالت مي کشم بگم
حتي يه انگشتمم بالا نمياد
خودت مي دوني چرا خوب رسم عاشقي رو به جا نيوردم، چون جراتم کمه،
پس بهم جرات بده، جرات بده تا عشق رو فرياد بزنم
عشق به تو و عشق به معشوق و بنده تو رو ...
ع ش ق؟
هنوز هم ازش می ترسم ولی این بار نه به واسطه شنیده ها...
اینبار می ترسم به خاطر اینگه لمسش کردم
عاشقی که معشوق نباشه یعنی ...
خالصانه عشق ورزیدم نه به خاطر اینکه خالص باشم به خاطر اینکه خاصیت عشق خلوصه...
عشق را فریاد زدم ، فریادم گوش معشوق را کر کرد و او دیگر نشنید...
حنجره ام دیگر نای فریاد زدن نداشت و بغض جای فریاد را گرفت...
بغضی که ...