خدایا
دیگه از فکر کردن خسته شدم
دلم می خواد چند روزی فکرم آزاد آزاد باشه
خالی از هر چیزی
نه کاری، نه پولی، نه عشقی، نه ...
از این تنهایی لعنتی هم خسته شدم
کاش پیدا می شد کسی که منو بفهمه
از این بغض لعنتی خسته شدم
از بی اعتمادی خسته شدم
از بدبینی خسته شدم
از دروغ گفتن خسته شدم
از اینکه ظاهرم چیز دیگه ای باشه و باطنم چیز دیگه ای خسته شدم
از حسادت خسته شدم
از حسرت خوردن خسته شدم
از راضی نگه داشتن خودم خسته شدم
خستم...


پ ن:

آخ چقدر دلم واسه مامانم تنگ شده
چند شب پیش بعد از 10 15 سال تو بغل مامانم خوابیدم
سرمو گذاشتم رو بازوش و اون یکی دستشم دور گردنم
با اینکه ترسیده بودم به خاطر خوابی که دیده بودم
ولی چه آرامشی بهم داد
آخ که چه ...